بالاخره باید کسی پیدا میشد که این بچهلوس و ننر را سر جای خودش بنشاند. مگر میشود با همین ترفندِ «دهانبازکنی» به افرادی چون روحانی و ظریف توهین کرد، آنها را وطنفروش و جاسوس خواند و بعد هم گفت: «اگر ناراحتند، بیایند با من مناظره کنند»؟
چند روز پیش، در جریان مناظره، ثابتی که بهوضوح به دنبال جنگ روانی بود، محمدمهدی شهریاری، نماینده بجنورد را متهم کرد که «میخواهید تنگه هرمز را به دشمن واگذار کنید.» شهریاری که در روزگاری که هنوز خبری از ثابتی نبود، سالها برای دفاع از میهن به جبهه رفته و جانباز شده بود، عصبانی و برافروخته پاسخ داد: «مگر تنگه هرمز مال ننهته یا عمهته که بخواهیم واگذارش کنیم؟»
پرتاب این اتهام سنگین از سوی ثابتی (که آن را به حامیان دولت نسبت داد) و پاسخ هیجانی شهریاری، یک نقطهعطف کلاسیک در مناظره است که واکاوی آن خالی از لطف نیست:
الف) تاکتیک «جنگ روانی» و اتهامزنی ثابتی
اتهام «واگذاری تنگه هرمز» یک حمله مستقیم به وطنپرستی شهریاری نبود، بلکه مصداق «فرافکنی راهبردی» است:
۱. ساخت یک دشمن خیالی: ثابتی با بزرگنمایی و تحریف، از یک موضع بهظاهر منطقی (دفاع از منافع ملی در چارچوب قوانین بینالمللی) یک «خیانت» میسازد. این تکنیکی کلاسیک برای خلع سلاح طرف مقابل است.
۲. دور زدن منطق با برانگیختن هیجان: وقتی بحث به «دادن خاک» میکشد، دیگر جایی برای تحلیل هزینه-فایده یا بحث کارشناسی درباره حقوق دریاها نمیماند. او فضای گفتمان را از «عقلانیت» به یک اتهام تند و احساسی درباره «غیرت» کشاند.
ب) پاسخ احساسی شهریاری و معنای پنهان آن
پاسخ او («مگر مال ننهته یا عمهته…») بسیار فراتر از یک توهین ساده است:
۱. بازپسگیری چارچوب وطنپرستی: شهریاری با زبانی عامیانه و خشمگین، اتهام خیانت را نه با دلیل، بلکه با غریزه و غیرت پاسخ میدهد. او نشان میدهد تنگه هرمز برایش «اموال شخصی» قابل معامله نیست، بلکه «ناموس ملی» است که حتی تصور واگذاری آن احمقانه است.
۲. مقابله غیرت با حماقت: در فضای احساسیای که ثابتی ساخته بود، دفاع با آمار و کنوانسیون محکوم به شکست بود. شهریاری چاره را در این دید که با همان سلاحِ غیرت وارد شود و نشان دهد طرف مقابل نه تنها نگران کشور نیست، بلکه جرأت میکند با این اتهامات واهی، غیرت دیگران را زیر سؤال ببرد.
۳. لحن عامیانه به مثابه قدرت: این جمله، فاصله نخبهگرایی را کم میکند. زبانش، زبان کوچه و بازار است و برای مخاطبی که از بحثهای فنی خسته شده، بسیار ملموس و قاطع جلوه میکند. این پاسخ، ثابتی را در همان چارچوبی که خود ساخته بود (جنگ روانی) گیر انداخت و اتهامش را به سخره گرفت.
۴. تأثیر کلی بر پویایی مناظره: این لحظه، همزمان پیروزی تاکتیکی ثابتی (برانگیختن خشم رقیب و برهم زدن آرامش او) و یک ضدحمله قوی از سوی شهریاری بود. ثابتی توانست بحث منطقی درباره تنگه هرمز را که در آن ضعیف بود، به یک دوئل حیثیتی تبدیل کند؛ اما شهریاری هم با همان زبان، تیر خلاص را زد و اتهام را نه فقط مضحک، بلکه ناموسی خواند؛ مضحکتر از آنکه این اتهام از زبان کسی شنیده شود که خود را سفسطهگری بیناموس نشان داده است.
این صحنه به یکی از ماندگارترین لحظات مناظره از نگاه بینندگان تبدیل شد و در فضای مجازی بسیاری که صبرشان از این حجم خودزنی به نادانی و حماقت طاق شده بود، از این عبارت عامیانه و کوچهبازاری که حوالهشان شد، حسابی خوشحال شدند.
ندانم که این نقشبازی چه بود
که از راه معنی خطایی نبرد
یک روز پس از مناظره، اما ثابتی و حامیانش راهی جز حاشیهپراکنی نیافتند. آنها در فضای مجازی، بهجای پاسخ به اصل ماجرا، واکنش طبیعی شهریاری را نشانه گرفته و آن را «در شأن ادبیات نماینده» ندانستند. جای تأمل دارد که توهینهای آشکار امثال ثابتی و طرفدارانش به رئیسجمهور و تیم مذاکرهکننده (که حتی در خیابانها به پلاکارد کشیده شد) یکباره به فراموشی سپرده میشود. این دقیقاً مصداق «وارونگی ارزشها» و «مغلطه بهجای منطق» است؛ رکوردی جدید در بیمنطقی که به ثبت رسید.
از خامی طوطی، شکرستان سیه شد
وز تهمت بیعطری، گلستان به خروش است