طلوع سلام

نوشته های روزانه و هفتگی "علی قلی زاده"

امشب یکی از دوستان این مثل را به دولتمردان و حاکمان در مود این فلاکت های اقتصادی مردم کنایه زد که " سواره کجا خبر دارد از حال پیاده"
نوشتم : مقصر خودمانیم
مسوولان را بر ماشین سوار کردیم و دنبالشان دویدیم و آنها را اکبری گرفت که نکند نماینده خدا بر ما و این کشور هستند.
روایت است امام علی ع می خواست شهر انبار را ترک کند.
جماعتی را دید که با پای پیاده کنار اسبش می دوند تا وی و یارانش را بدرقه کنند .
ایستاد و پیاده شد و ایشان را از این نوع همراهی برحذر داشت و گفت :چون من سواره هستم و شما پیاده هستید این نوع همراهی شما مرا متکبر جلوه می دهد و خداوند متکبران را دوست ندارد.
باید پیاده شوم و با شما هم قدم شوم ولی افسوس که بیکار نیستم پس بروید و از کار خود غفلت نکنید که این کار شما و سکوت من باطل است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۱ساعت 21:43  توسط علی قلی زاده  | 

ایام محرم ماه یادآوری آزادیخواهی و دفاع از شرافت و عزت بشریت است.
تلنگری که انسان را در مقابل یزیدیان زمان به قیام دعوت می کند.
امید که اگر هم نمی توانیم چون امام حسین ع و یارانش در جبهه مبارزه باشیم یاریگر ظالمان و مقابل مظلومان و آزادیخواهان نباشیم.
روز عاشورا اگر چه غمبارترین روز تاریخ است ولی باید گفت عاشورا، روز پیروزی خون بر شمشیر بر همه آزادیخواهان مبارک باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۰ساعت 12:58  توسط علی قلی زاده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۲ساعت 18:4  توسط علی قلی زاده  | 

 

این روزها مطالب زیادی در ذهن وجود دارد که می خواهم آنها را بنویسم.الان که دست به نوشتن برده ام ایده ای را که لحظاتی پیش به ذهنم رسیده می خواهم بنویسم و ایده های گذشته را از یاد برده ام.

می خواهم بگویم یک جریان مذهبی بود که تا خرخره در ناز و نعمت حاکم فرو رفته بود وآن قدر با عمال حکومت عجین شده بود که نمی توانست در منابر و موعظه ها، حاکم و حکومت را نیز مخاطب قرار دهد.

اگر ظلمی بود و ناله ای بر می خواست سنگینی بار غذایی که تا خرخره شکم آنها را پر کرده بود؛ مانع می شد که وعاظ چشم شان حقیقت ببیند و یکسره سیاهه های پر از دروغ حاکم را می خواندند.

بعد از مدتی ، مذهبیون وقتی به خود آمدند؛ متوجه شد ند که دولت به آنها به دید تنبل هایی نگاه می کند که جز شکم گنده کردن و حرف های بی خود بی تاثیر زدن کاری ندارند و تیشه برداشته و ریشه آنها را می زند.

عابد گفت: غفلت شان همین هم آغوشی با ناز و تنعم و خفتن با حکومت بود چرا که رسول، صراطش که می گویند مستقیم است؛ ضخامتش لبه ی تیغ است.

و برای همین بود که دوراندیشان بر حذر می داشتند از نزدیکی رسول به کانون های زر و زور و آن پیر که می گفت: نبینیم روزی را که مرکبی فراهم کنید از حد متوسط مردم بالاتر باشد.

و گفت: آن روز جدایی شما از مردم است چون که سلاح ما و شما ،ساده زیستی است و از بطن مردم و جامعه بودن!

و دیدیم حرف های این قوم را که معترضان خود را در منابر خود ، تا مرز کفر برند و عوام را بر آنها شوراندند و در این شوراندن به دروغ متوسل شدند و گفتند چون نیت حق است خداوند قبول کناد .

مرکبشان ، منازل شان و میزان زحمتی که می کشیدند با مردم قرابتی نداشت و نفس شان دیگر بوی حقیقت نمی داد و دیگر رسالتی جز دریدن دنیا نمی دیدند.

چون کاهنان بی مواجبی شده بودند که یکی را به اجنبیان نسبت می دادند و این دیگر را که خود به بار و نتیجه رساندند وحال که اساس شان با او به هم خورده بود را نعوذ بالله چون پیامبر به سحر و شعر متهم می کنند و امان از این قوم که با کسی بجنگد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۰ساعت 1:42  توسط علی قلی زاده  |