چند سال پیش که معاون شهرستان بودم یکی از والدین با عصبانیت وارد اتاق من شد و چند حرف درشت بار من کرد که چرا به دایره امتحانات رفته است و کسی نبوده که پاسخش را بدهد.
پیگیری کردم که در جلسه بودند و آمدند و کارش را راه انداختند که بعد از یک ربع به اتاق من آمد که من هم امضاء بزنم وقتی امضا زدم قبل اینکه بخواهد اتاقم را ترک کند گفت این نامردیه که به نکته ای اعتراف نکنم.
گفتم بفرمایید بنشینید.
نشست و از برخورد برآشفته امروزش عذرخواهی کرد و گفت البته این صحبتم نبود.
ایشان در کمال ناباوری اعتراف کرد که بازنشسته یکی از ادارات است و اگر یکی مثل امروز برخوردی مثل او داشت کارش را راه نمی انداخت و اسم چند فرد سرشناسی را بیان کرد که مثلا با حالتی آمرانه از او خواسته اند کارش را راه بیاندازند و او کارشان را اصلا انجام نداده.
در حالیکه او چند ساعت قبل به من و همکارانم توهین کرده بود.
من هم از آنجا که رکگو بودم به ایشان گفتم عمو جان مردم از ما که آموزش و پرورشی هستیم، نسبت به شما که حتی در آن اداره انقلابی بودی، انتظارشان بیشتر است.
کنایه ام را مجبور بود بشنود و بپذیرد و با توجه توهین امروزش به ما مجبور بود قبول کند و پرسید چرا انتظارشان بیشتر باشد؟
گفتم چون ما معلمیم و مجبوریم عقده و کینه های شخصی را تا حد ممکن کنار بگذاریم و کار مردم را به خاطر اینکه معلم هستیم به سالم ترین نحوه انجام دهیم تا شاید آبی بر این آتش کم کاری و پاسکاری مردم در ادارات باشیم.
مرد گفت با اینکه حرفت تلخ بود اما راست گفتی، آموزش و پرورش آخرین ذخیره رفتارهای خوب در جامعه است
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان ۱۴۰۴ساعت 22:36  توسط علی قلی زاده
|