طلوع سلام

نوشته های روزانه و هفتگی "علی قلی زاده"

چند روز پیش دوم آبان فرصتی در اختیارم گذاشته شد تا کتاب رمانی از یک نویسنده بجنورد، خانم شیرین بیدگی را در #شهرکتاب ارائه کنم.
بانویی که اگر چه تحصیلاتش در شاخه علوم تجربی و پزشکی است، با پژوهش های قوی و مستند و قلم توانایی که دارد توانسته است یک رمان جذاب و عاشقانه را از دیاری که سالها در آن زندگی کرده و خاطرت اطرافیانش به او یاری داده است را ارائه کند.
شیلان رمان زیبایی از مردم روستایی، در اطراف شهر بجنورد در آغوش کوه آلاداغ است که بیش از نیم قرن است که گویی افسانه و رویایی بوده اند.
"شیلان"واژه ای کرمانجی به معنای نسترن وحشی و به زعم من زمین های سرسبز مثل دشت است.
روزهایی که صفا و صمیمیت بین مردم موج می زد و اگر خانواده ای مردی نداشت و یا پسرش به سربازی رفته بود اهالی ده جمع کردن محصولش از زمین را وظیفه خود می دانستند.
شیرین بیدگی با روایتی زیرکانه لغات و عبارت ویژه این خطه از ایران را در دل جملات زیبای رمانش جای داده و خواننده را که از هر جای سرزمین فارسی ایران باشد با این کلمات ، با چند جمله پس و پیشش ، بدون مراجعه به لغت نامه انتهای کتاب آشنا کند.
اگر چه مسافتی بین روستای این داستان و شهر نیست ولی به خاطر نبود راه و وسیله های عمومی و همچنین رسانه مردم این داستان در روستای پسته و شیلان، حتی جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط روسیه و انگلیس را از نزدیک تجربه می کنند.
شیلان برشی از تاریخ سیاسی و فرهنگی ، اجتماعی خطه شمال خراسان نظیر حکومت خان های شادلو ،تمایل رضاخان به آلمان ، اشغال خطه شمال خراسان توسط روس ، نحوه سرباز بگیری در دوره رضاخان و طغیان سبد رشید و همچنین بیان فرهنگ خواستگاری، ازدواج ، عروسی ، فروش محصولات کشاورزی ، دامداری ، همکاری مردم در برداشت محصولات یکدیگر و... است.
قلم بیدگی علاوه بر این که دغدغه بیان آیین و رسوم محلی و لغاتش را دارد؛ بی اندازه به توصیفگری مهارت دارد به گونه ای که می توان فضای داستان را با جزئیاتش دید.
ابتدای داستان به گونه ای پیش می رود که علینقی قهرمان داستان است ولی چند فصل مانده به انتها متوجه می شویم اینها داستان دردانه مادر علینقی است.
زنی که چون کوه استوار است ودر مقابل هرزه هایی چون حسنعلی شرافتش را از دست نمی دهد ولی چه گریز از ضدقهرمانی چون حسنعلی که چون کدخداست هم قدرت سیاسی زمانه و هم نماینده دین که شیخ عبدالله باشد؛ حامی اوست و دردانه ها در نهایت به عزلت شیلان پناه می برند.
شیلان روایت یک توده ی جهل علیه زنان کشورما ایران است که در گذشته زنان را با بی سوادی و ازدواج های اجباری و پیش از موعد با مردان سالخورده به تصویر می کشد.
برای این که نویسنده در دام کلیشه ها نیفتد سعی کرده است سیاهی ها را در واقعیت های به ظاهر سفیدش ، به تصویر بکشد.
مثلا برای نشان دادن ازدواج های کودکان با افراد پرسن و میانسال، خانواده مورد نظر نویسنده خانواده کدخدای ده است که املاک و ثروتش در این حد است که برای به دنیا آمدن پسرش 3 شبانه روز برای مردم سور و سات می گیرد و انگیزه اش از ازدواج دخترش با یک میانسال ، جا پیدا کردنش در بین مسوولان و امنیه هاست.
از ابتدای داستان گره هایی ایجاد می شود ولی هر کدام در فصل دیگری باز می شود و این طور به نظر می رسد که نویسنده دوست دارد مخاطبش نرنجد ولی گذه اصلی داستان منطبق بر واقعیت های آن ایام رقم می خورد و البته از عاقبت ضدقهرمان اینطور برداشت می شود که نویسنده به پاسخ روزگار اعتقاد دارد که این نتیجه برای حسنعلی رقم می خورد.
برای شخصیت پردازی داستان هم مثل توصیف از مکانها ، ابنیه ها کوه ها ، شهر بجنورد سنگ تمام گذاشته شده و مسلما بعد از مطالعه این داستان نمی توانیم به راحتی از کنار اسم هایی مثل دردانه، علی نقی ، کریم ، حسنعلی ، مرجان، ملاعبدالله ، لیلا ، معصومه و حتی حجت و یادگار عبور کنیم.
شیلان روایت زندگی پردرد و رنج اما امیدوارانه یکی از روستاهای بجنورد است ( روستای پسته از توابع روتای بیدگ) که مثل بسیاری از شخصیتهایش در این دنیا فانی حیات ندارد.
#خراسان_شمالی #بجنورد#بجنوردیها #کتاب #شهرکتاب #شیلان

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:52  توسط علی قلی زاده  |