
پیرایه یغمایی در شعری می گوید: «نوروز بمانید که ایّام شمایید» و استاد شجریان با آن بارش طراوت از تلاوت قرآن و ربنایش، و با آن همه شورآفرینی و روح بخشی در آوایش، مصداق «نوروز» بود. همان گونه که نوروز فرامرزی است؛ استاد شجریان هم با طنین آوای پرشکوهش مرزنورد شد. رد پای او، فراتر از مرزهای کشورمان، بر پیشانی خاک و فلاتی پیداست؛ که مردمش نام و یاد استاد شجریان را چون جان عزیز می دارند؛ چون او با ابیات نغز و پرمغز سعدی، حافظ، مولوی، و...پیوند دهندۀ دری زبانان و پارسی گویان، با تبار دیروز شان بود که روزی در جغرافیای ایران و خراسان بزرگ جایگیر بودند.
استاد شجریان هنوز در نگاه پر امید و حسرت تاجیکان، افغانان و ازبکان زنده است. در این خزان، نوروز بی زوال و سرزنده ای است که در رویش و شکفتن همواره است. او آرش دیگری در این سرزمین بود که برای گستراندن مرزهای فرهنگ و هنر، تمام بودنش را در کمان ساز و آواز نهاد و آسمانی شد.
وقتی انبوه همدردی مردم، نخبگان و اندیشمندان کشورهای همسایه، از شرق و غرب ایران را می بینیم؛ یعنی شجریان، درخت تن به اوج کشانده ای است که سایه اش به دور دست ها می رسد و آنان که در سینه شان «هزار خراسان نهفته است» خوب می دانند شجریان کیست. وقتی "دولتمند خالداف" هنرمند شهیر موسیقی تاجیکستان، استاد شجریان را «نابغه تکرار ناشدنی مشرق زمین در صنعت هنر» می داند و از افغانستان و اقلیم کردستان پیام تسلیت فرستاده می شود؛ یعنی شجریان فراتر از جغرافیای ایران، در خجند و بخارا و تاشکند، در کابل و بلخ و بدخشان و بامیان، و این سو در قونیه و هه ولیر کردستان ، ریشه دوانده است. یعنی با صدای آسمانی استاد شجریان، فرهنگ نیک نیاکان ایران و ایرانی تا دوردست ها رفته است. چون نسیم نوروز، وزیدن گرفته است. همان ها که نوروز را عزیز می دارند استاد شجریان را هم عزیز می دارند.
شجریان در داخل کشور هم نماد وحدت همۀ اقوام ایرانی بود. هر چند عده ای سعی کردند در تقابلی آشکار، چشم بر شکوه صدای آسمانی او و «ربنا» یش ببندند؛ ولی انبوه مردم ایران، او را از خویش می دانند. او شیرازه ای بود که تمام ورق های پربار فکر و فرهنگ این سرزمین را چون فردوسی بزرگ و چون نوروز فرخ، گرد هم آورد و انبوه ایرانیان، را بر خوان هنرش مهمان کرد. جزء عده ای که هنر بزرگ شان، انکار هنر و هنرمند در این خاک است و در جهدی بی ثمر، غبار بر گونۀ آفتاب و ماه می افشانند؛ مردم ایران عزیز «به رغم مدعیانی که منع عشق کنند» خسرو آواز سرزمین شان را، حرمت نهادند و عزیزش داشتند.
بی گمان در این عصری که به قول فردوسی: «هنر خوار شد؛ جادویی ارجمند» آوای استاد شجریان در این گنبد دوار می ماند. او نوروزی است که بهار و خزان نمی شناسد. راز سرزندگی و شور و امید است. شجریان هنوز هم، زبان زندۀ مردم خویش است؛ چرا که او مثل مردم، به رنگ مردم و در کنار مردم بود.
استاد شجریان بی مهری ها و جفاهای زیادی را تاب آورد. به عنوان کسی که از رساله دکتری اش با موضوع: «حقوق مخالفان در احیاء علوم الدین غزالی و مثنوی معنوی» دفاع کرده است؛ فقط می توانم بگویم برخی نامهربانی هایی که از سوی برخی کاربه دستان، با استاد شجریان شد، مایه شرمساری ماست.
آن خوبِ هر تلخی را تاب آورده، لبخند بر لبِ صبور و مهربانِ دل بی کینه ای بود که در کنار فردوسی بزرگ، ترنم شکوه ایران را بر لب دارد و آوایش بال گستر آسمان است. خوشا به حال «توس» که میزبان آن قله های بلند فکر و فرهنگ است و خوشا به حال مردمی که شجریان آوای شان است.
خوشا راهی، که آغازش تو باشی
خوشا اوجی، که شهبازش تو باشی
تو آن آیینۀ بی کینۀ ما
خوشا خلقی، که آوازش تو باشی
نوشته دکتر اسماعیل حسین پور