تبليغاتX
طلوع سلام - باید ایستاد

طلوع سلام

نوشته های روزانه و هفتگی "علی قلی زاده"

روز هاي پاياني 87 به تندي در گذرند و 88 به سرعت مي آيد.

وقتي جوان تر بودم هر لحظه طي شدن اين ساعات برايم خوش بود ولي اكنون كه غله را ديده ام و به سوي سراشيبي در حركتم هيچ دوست ندارم فردا بيايد و روزي ديگر نو شود.

غم نوستالژي اين بيغوله بد جور دلم را فشار مي دهد.

غم از دست دادن و از دست رفتن همه آنچه كه داري و آنچه را كه روزي داشته اي !

اگر غم بسياري از كارها را هم كه انجام نداده ايم و فرصتش را از دست داده ايم را به آن بيافزايم مي شود كوهي پر از غم و اندوه كه تنها كارمان غصه خوردن مي شود و افسوس.

ولي بايد رفت و حركت كرد.

ايستاد و جواني آغاز كرد.

بايد ايستاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 19:14  توسط علی قلی زاده  |