تبليغاتX
طلوع سلام

طلوع سلام

نوشته های روزانه و هفتگی "علی قلی زاده"

ای کاش می شد رنگ هایی که بین سیاهی و سفیدی قرار گرفته اند را دید

ای کاش می شد آدم ها را به سیاهی و سفیدی محدود نکرد

ای کاش می شد دیگران را احمق فرض نکرد

ای کاش می شد کمی صداقت داشت

ای کاش می شد !

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 15:58  توسط علی قلی زاده  | 

حسین عزیز ممنون که نظر داده بودی .

من تو و دیگر دوستان خوب تربیت معلم شهید بهشتی مشهد را را هرگز فراموش نمیکنم.

شعر زیر را به تو و دیگر دوستان تقدیم می کنم.

-------

دانش را لگد کوب و پايمال کنيد

تا واژه ها تغيير کنند

خشونت مهرباني و استثمار آزادي تعبيد شود

مردم گوسفند باشند که از آنها جز تاييد انتظار نباشد

دانش را پايمال کنيد

زير خاک کنيد

که آزدي خطرناک است

در تاريکي بهتر مي توان نور را ديد و خاموش کرد

اگر صدايي خفه شد ؛ اهميتي نخواهد داشت

دانش را پايمال کنيد

معلم را به زندان بيفکنيد

تا تحولي نباشد

ثبات باشد

و سکوت

دانش را پايمال کنيد

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 11:43  توسط علی قلی زاده  | 

 

باران بود که می وزید و چه آرام بود

باران بود که می دمید اگر چه باران بود

او می وزید و می تیند

  می بارید و خیس می کرد

او می دمید و من طوفان

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:36  توسط علی قلی زاده  | 

چند روز پیش یکی از خبرنگاران را دیدم که بعد از مدتی که مرا دید با اشتیاق احوالم را پرسید.

طبق عادت گفت : چه خبر از انتخابات

و من هم چون همیشه چند سوژه دادم البته ویژه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 8:1  توسط علی قلی زاده  | 

تیرگی همزادم شده

تنهایی احاطه ام کرده و گذشته رهایم نمی کند

اندوه گذشته هر روز گلویم را فشرده و از من اعتراف می گیرد

اعترافی برای دیوارها

اعترافی به بی وجودی و داشتن ایمان

اعتراف به پست بودنی که خطرناک نیست

و باز منم در حصار دودهای سیاه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:24  توسط علی قلی زاده  |