ای کاش می شد آدم ها را به سیاهی و سفیدی محدود نکرد
ای کاش می شد دیگران را احمق فرض نکرد
ای کاش می شد کمی صداقت داشت
ای کاش می شد !
نوشته های روزانه و هفتگی "علی قلی زاده"
ای کاش می شد آدم ها را به سیاهی و سفیدی محدود نکرد
ای کاش می شد دیگران را احمق فرض نکرد
ای کاش می شد کمی صداقت داشت
ای کاش می شد !
من تو و دیگر دوستان خوب تربیت معلم شهید بهشتی مشهد را را هرگز فراموش نمیکنم.
شعر زیر را به تو و دیگر دوستان تقدیم می کنم.
-------
دانش را لگد کوب و پايمال کنيد
تا واژه ها تغيير کنند
خشونت مهرباني و استثمار آزادي تعبيد شود
مردم گوسفند باشند که از آنها جز تاييد انتظار نباشد
دانش را پايمال کنيد
زير خاک کنيد
که آزدي خطرناک است
در تاريکي بهتر مي توان نور را ديد و خاموش کرد
اگر صدايي خفه شد ؛ اهميتي نخواهد داشت
دانش را پايمال کنيد
معلم را به زندان بيفکنيد
تا تحولي نباشد
ثبات باشد
و سکوت
دانش را پايمال کنيد
باران بود که می وزید و چه آرام بود
باران بود که می دمید اگر چه باران بود
او می وزید و می تیند
می بارید و خیس می کرد
او می دمید و من طوفان
چند روز پیش یکی از خبرنگاران را دیدم که بعد از مدتی که مرا دید با اشتیاق احوالم را پرسید.
طبق عادت گفت : چه خبر از انتخابات
و من هم چون همیشه چند سوژه دادم البته ویژه
تیرگی همزادم شده
تنهایی احاطه ام کرده و گذشته رهایم نمی کند
اندوه گذشته هر روز گلویم را فشرده و از من اعتراف می گیرد
اعترافی برای دیوارها
اعترافی به بی وجودی و داشتن ایمان
اعتراف به پست بودنی که خطرناک نیست
و باز منم در حصار دودهای سیاه