شهری که هزار مشکل کوچک و بزرگ دارد و به عنوان مثال یکی از مشکلات کلانش خیابان های متعلق به 50 سا گذشته است و عبور وسایل نقلیه با توجه به افزایش آن هم برای مردم و مسافران زیادی را که مجبورند از میان خیابان های تنگ این شهر عبور کنند تا مسیرشان را ادامه دهند...برای القاء بزرگ جلوه دادن مشکل خود خبری تهیه می کنند تا چند رسانه با بزرگ نمایی مشکل آنها به عنوان مشکل مهم مردم مشکل به طور مثال کوتاه کردن یک کوه را بزرگ نمایی کنند و به همین ترتیب آنها بودجه هنگفتی را ظاهرا برای کوتاه کردن کوهی ، حیف و میل کنند تا هواپیماهای غول پیکر هم بتواند در فرودگاه این شهرپر از مشکل بنشیند...
این مقاله امروز صبح در سایت آفتاب درج شده است
ادامه مطلب
روز های سختی را پشت سر می گذارم.
چندی پیش نزدیک به 200 خانواده در احمد آباد بجنورد به جرم غیرقانونی بودن ساخت و سازشان شبانه خانه هایشان ویران شده و خود از ترس ماندن در زیر آوار چون آوارگان فلسطین گریخته اند و آنها هم که مقاومت کرده اند زیر مشت و لگد و باتوم پذیرایی مفصلی شدند.
ادامه مطلب
چند روز پیش در میان اصحاب مطبوعات استان مسئله ای به وجود آمد که به شدت مرا متاثر و متاسف کرد.
در جمعی که من نشسته بودم و برخی دوستان با یکی شهردار بجنورد از بین 4 نفری که این جلسه را ضبط صوتی کرده بودند یکی سوتی داده بود و صدای این جلسه غیر مطبوعاتی را به یکی از اعضای شهر داده بود.
حرف چندانی زده نشد الا این که شهردار به یکی از مسئولان استان گفته بود به درد آب دادن به بز می خورد و اینکه برخی از اعضای شورا زیر آبی می روند.
حرف جدیدی نبود وی و دیگر کسانی که حرف زده بودند جلوی آن افراد هم این حرف ها را اگر بخواهن تکرار می کنند ولی شکلیت این کار خیلی سئوال برانگیز است.
چندی پیش نوشتم ای کاش همه حس مسئولیت داشتند به خصوص خبرنگاران.
خبرنگاران در ابجنورد اگر چه اکثرا آماتور هستند ولی تا حدودی به توسعه شهر خود متعهدند و متاسفانه در بیشتر اوقات هم متعد به منافع شخصی خود.
البته با نزدیکی ام به این طیف شخصا به آنها حق می دهم. خبرنگاران در کشور ما به جایی محکم متصل نیستند.
اگر مسئول یک اداره زپرتی به یک خبرنگار گیر بدهد به راحتی می تواند نانش را آجر کند.
بسیاری از نویسندگان ویژه نامه خراسان کسانی هستند که با حقوقی درحد 10 هزار تومان زندگیشان را سر می کنند.
نسیم بجنورد قادر به استخدام خبرنگار نیست و مدیر اجرایی این نشریه هنر که بکند هزینه تایپیستش را بدهد.
آوای اترک اگر به جناح دوم خرداد متصل نبود تا به حال معلوم نبود چقدر خاک باید روی مجوزش می نشست.
و خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) اگر جرات دارد فقط یک هفته انتقادی بنویسد.
متاسفانه این قصه تلخ فضای مطبوعاتی استان است. البته اگر تراژدی ایلنا را به آن نیافزاییم که نه حمایت مالی دارد و نه پشتوانه معنوی برای حمایت از خبرنگارش.
استاندار محترم
ویترین خود را عوض کنید

اول هفته با یکی از طرفداران دولت که بر اساس شواهد دستی هم در انتصابات این دولت دارد از مسائل شوراها رسیدم به نقدهایی موجود در انتصابات دولت جدید در استان.
وی از بیحالی خبرنگاران سخن به میان آورد و گفت یا خبرنگاری وجود ندارد یا دندانی کشیده شده است که جراتی در بیان دیده نمی شود.
از طرفی وی بیشتر در ابتدای جلسه می خواست علت کم کاری ام را در نشریات و مطبوعات و خبرگزاری کار بداند .
جواب مشخص بود ولی نمی دانم چرا بعضی وقتها برخی می خواهند بدیهیات را از زبان کسی بشنوند ولی از آنجا که فکر می کنند بنده از دسته آدم های تکلیف هستم و حتما پاسخشان را در صورت تکلیف از من خواهند گرفت جوابم را دادم ولی نه به تفصیل و تشریح بلکه نغز و موجز! و به وی هم سفارش کردم این پیام را به گوش استاندار این دولت برساند.
ولی از آنجا که این رسول احتمالا به خاطر سیاسی بودنش به انجام قول هایی که می دهد کمتر پای بند است پیام را با یک مقدمه و البته کمی هم به تشریح در ذیل توضیح می دهم:
حال گوش کنید این داستان را: یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یک استانی بود که انتصابات جدیدی میخاست صورت بده.
یکی از نماینده های استان که اسمش غضنفر بود و فکر می کرد چون تنها از جناح نمایندگانی که تا دیروز اختیار داشتند نیست لابد از جناح دولت جدیده و هر طور شده از استاندار باید امتیاز بگیره حالا می خواست دور و بری هاشو به مقامی برسونه !
بین دوستاش یکی بود که از اول زندگیش جز خرخونی استعداد کار خاصی نداشت و غضنفر می خاست برای روحیه دادن به این دوستش اونو به معاونت استان انتخاب کنه ولی این کار نشدنی بود برا همین غضنفر خواست دوستش رو مدیرکل سیاست استان کنه باز هم این کار نشدنی بود برا همین گشتند و گشتند برا این آقا پسر یه پستی انتخاب کردند که از نظر استاندار چیز دندون گیری نبود.
ولی این داستان که احتمالا داستان یکی از کشور های عهد عتیقه یه روی دیگه هم داشت و او اینه که استاندار چون به مسائل روابط عمومی ها در دنیای متحول به خوبی آشنا نبود سمت روابط عمومی رو به اون داده بود.( البته کسی هم انتظار نداره استاندار از همه چیز سر در بیاره ولی ای کاش این کارش روی حساب بود)
همه می دانند در مناسبات و ارتباطات نوین روابط عمومی ادارات وسازمانها مانند رشته های عصبی یک موجود زنده عمل می کنند.
و این هم پر واضح است اگر این رشته های عصبی نارسا باشند چه مشکلی پیش می آید. البته در مملکت ما این رسم شده است تا گندی بالا نیاید مسئولان دستهایشان را از باز می کنند و می گویند :"مگه چی شده؟"
جواب و پیام من به استاندار استان به این طرفدار دولت که دستی هم در انتصابات این دولت داره این بود که انتصاب سرپرست روابط عمومی استانداری ویترین انتصابات استان است .( حداقل برای خبرنگاران که همه رسانه های تبلیغاتی را می گردانند) شما چه کسی را درویترین انتصاباتتان گذاشته اید؟
آوای تنها
نباید نشست و فقط نگاه کرد !
چند روز پیش فرصتی به دست آمد تا از 2 نشریه محلی استان بازدیدی داشته باشم.ارمغان خراسان شمالی و آوای اترک!
ارمغان بازارش داغ است وبا توجه به صفحاتی که از آگهی ها دارد نیازی به مطلب و خبر ندارد و اصلا برایش فرقی نمی کند که تیتر و مطالبش چه باشد.
هم "جهانی" مدیر مسئولش و هم نشریه اش آدم را به یاد دوران جنگ می اندازد .
ولی آوای اترک!
نشریه ای پر از اخبار شرق است.یک نشریه که وابسته به جناح دوم خردادی هاست ولی به خاطر چند مساله مورد اقبال نیست.
اول: "براتعلی حاتمی"(رئیس سابق آموزش و پرورش بجنورد و معاون متوسطه سازمان آموزش و پرورش استان) ریاست این نشریه را بر عهده گرفته است.وی از قبل فردی محافظه کار بود که اکنون با افتادن از مسئولیت دولتی تا حدودی انگیزه دفاع از اعتقادات حزبی اش را دارد ولی با این حال نمی خواهد کسی از دستش برنجد.
دوم:صاحب امتیاز نشریه "قربانعلی سلطانی "است که بیشتر دنبال فرصت است تا بیان اعتقادات شخصی و حزبی !
وی در حالی که سعی دارد آوای اترک ارگان رسانه ای دوم خردادی ها و حزب اعتماد ملی در خراسان شمالی باشد، تمایل هم ندارد نشریه اش را که به سختی به دست آورده از دست بدهد.
سوم: آوای اترک نشریه مدیران دولت خاتمی است که سمت خود را با آمدن دولت نهم از دست دادند .ایشان درحالی که می خواهند از دولتمردان حاضر انتقام بگیرند، چشم بر گرفتن پست نیز دارند حتی در این دولت اگر چه دور از ذهن باشد.
و چهارم اینکه این نشریه وابسته به جناح گرامی مقدم نماینده اصلاح طلب بجنورد است و مسلما این تعلق موجب می شود این نشریه در چینش مطالب از دیدگاه حرفه ای جناحی عمل کند .
حالا فکر کنید با این ملاحظات و مشکلات می توان چه انجام داد؟
دست تنها بودن حاتمی در دفتر نشریه آدم را بد جور ناراحت می کند .
می گفت دوستان نشریه همه رئیسند و از دور تماشا می کنند ولی من این حرف را قبول نداشتم و علت را علاوه بر ذکر مشکلاتی که در بالا آمده است، در فضای پس از تغییر و تحولات این دولت می دانم و معتقدم اکثرا در هنوز در حالت شوک قرار دارند.
اگر چه سکوت فضای نشریه و دست تنها بودن حاتمی بی شباهت به خفقان سیاسی حاکم در سال های 70 تا 74 نیست.
بر این اساس فکر می کنم نباید نشست و فقط نگاه کرد !
باید باز دوباره شروع کرد چه فرقی می کند حاتمی یا یکی دیگری ! مهم این است که باید ساکت ننشست.
شاید من هم شروع کنم در یکی از نشریات استانی و دوباره بنویسم ولی این بار سعی می کنم بهتر از گذشته!
چندی پیش که نزد یکی از دوستان بودم گفتم که از ندیدن افق های پیش رو در کارهایم خیلی از خودم بدم می آید.
وی گفت: نباید آدم از خودش انتظار زیادی داشته باشد .و ی معتقد بود که کار من خیلی خوب بوده و با این توصیفات سعی می کرد ناامیدی را در من از بین ببرد.
باید دوباره ایستاد و قلم بر دست نوشت اگر چه دوست دارند ساکت و خاموش باشیم.
