تبليغاتX
طلوع سلام

طلوع سلام

نوشته های روزانه و هفتگی "علی قلی زاده"

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان ، وین راه بی نهایت

ما ایرانیان در بدترین شرایط ممکن فقط توانسته ایم علائم حیاتی را حفظ کرده و روزها را شب کنیم

ایام سختی که بی شک در تاریخ ثبت می شود اگر چه" معتضد"[1] ها رضاخان را منفور ترین و بی عرضه ترین معرفی می کنند.

حرف ها را نمی توان گفت! شفافیت جایش را به لفافه گویی داده است و شرایط سال های قبل از 76 دوباره احیا می شود.

این شرایط تنها به نفع دولت حاکم فقط  در همین مدت است.

در این شرایط رسانه ها خود سانسوری می کنند خبرنگاران سوال های تیز را از مدیران مطرح نمی کنند و به ثنای مدیران می پردازند اگر چه مردم از این وضعیت به تنگ بیایند .

 

در همین مدت کوتاه ،صدای انتقاداتی که متوجه دولت است ؛خفه شده و انتقادات به خصومت و دشمنی  های پنهان تبدیل می شود.

این شرایط نه تنها به نفع کلیت کشور و امنیت آن نیست بلکه منابع امنیتی را به سردرگمی و تلاش مضاعف برای شناخت صدای اعتراضات و انتقاد ها خواهد برد.

این شرایط و وضعیت نامطلوب ، مردم را به محرومیت بیشتر دچار ساخته  و کشور را در مقابل بحران ها آسیب پذیر تر کند.

بی شک عدم تحقق انسجام و وحدت ملی و تنها توکل به مشارکتی ناچیز در انتخابات آن هم با حربه های تبلیغات گسترده و هیچ گونه تلاش برای بهبود این وضعیت زنگ های خطری است که ایران عزیز را تهدید می کند.

و به هوش باشیم که اگر دیروز به خاک این کشور تجاوز شد ، امروز نام این کشور از خلیج فارس برداشته می شود تا ایرانی در انزوا باشد .

شرایط حاضر بر من نیز مستولی گشته و از لفافه شعر تا حدی بهره جسته ولی نه لفافه ای لطیف که روح این حرف ها را از بین برد.

 

مالیخولیا اندیشه را به صحرا راند و شاید لوت

برمودا فرهنگ را بلعید و پلشتی را آروغ زد

حماقت شجاعت شد و ازتارهای  ریا لباس  تخصص بافت

عینک تخدیر مغزها راشست و به جایش تقدیر کاشت

 

اسکویلر آمارت را بگو !

و گوسفندان تایید کنید که شما  را دوست دارد

به میان تان آمده و شما را آدم حساب می کند

قرار است که علف هاتان بوی نفت بگیرد

هر ماه سهمیه ای از کاه بدهند که گرسنه نباشید

و هر گاه که نیاز بود بع بع کنان حرف های اسکویلر را تایید کنید ؛

 آب بدهند و جو بدهند که جفتک بزنید

11 اردیبهشت

 

 



1مورخی که در تلوزیون رسمی ایران تاریخ را ناویل می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:15  توسط علی قلی زاده  | 

حسین عزیز ممنون که نظر داده بودی .

من تو و دیگر دوستان خوب تربیت معلم شهید بهشتی مشهد را را هرگز فراموش نمیکنم.

شعر زیر را به تو و دیگر دوستان تقدیم می کنم.

-------

دانش را لگد کوب و پايمال کنيد

تا واژه ها تغيير کنند

خشونت مهرباني و استثمار آزادي تعبيد شود

مردم گوسفند باشند که از آنها جز تاييد انتظار نباشد

دانش را پايمال کنيد

زير خاک کنيد

که آزدي خطرناک است

در تاريکي بهتر مي توان نور را ديد و خاموش کرد

اگر صدايي خفه شد ؛ اهميتي نخواهد داشت

دانش را پايمال کنيد

معلم را به زندان بيفکنيد

تا تحولي نباشد

ثبات باشد

و سکوت

دانش را پايمال کنيد

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 11:43  توسط علی قلی زاده  | 

 

باران بود که می وزید و چه آرام بود

باران بود که می دمید اگر چه باران بود

او می وزید و می تیند

  می بارید و خیس می کرد

او می دمید و من طوفان

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:36  توسط علی قلی زاده  |