کی سرمان را از زیر برف بیرون می آوریم؟
شما هم حتما این ضرب المثل را شنیده اید که:" کبک وقتی سرش را زیر برف می کند فکر می کند کسی او را نمی بیند"
تقریبا از سال 75 با تاثیر پذیری از اندیشه "مبارزه با از خودبیگانگی " و آشنایی با بیماری اکسیزوفرنی که هیچکاک در فیلم روحش به صورت تاثیرگذاری ارائه کرده بود به اندیشیدن در این مورد مشغول بوده ام.(دوره آموزش فیلمسازی در مشهد)
همواره به این مورد در آثار و نوشته هایم چندیدن بار پرداخته ام و مطالعاتی هر چند پراکنده پیرامون این بیماری روانی – اجتماعی و حتی سیاسی، فرهنگی داشته ام.
برای کاوش در این مورد بارها به مطالعه موردی و میدانی دست زده و دست یافته های وسیعی را جمع کرده ام که با توجه به ارتباط مناسبم با آحاد مخلف جامعه روز به روز پر بار تر می شود.
شاید برای اولین بار ازخودبیگانگی را در بینش سال سوم متوسطه مطالعه کرده و با آثار اجتماعی اش آشنا می شدم ولی پس از آن با دیدن چندیدن فیلم در مورد بیماری اکسیزوفرنی با خصوصیات روحی روانی این بیماری آشنا شدم .
در این بیماری آدمی به دلیل وارد آمدن دسته ای از اتفاقات از دسته شوک های اجتماعی دارای یک یا چند شخصیت دیگر شده و همواره دارای چند شخصیت می شود.
مثلا زنی به نام "هتی" که احساس می کرد زنی که به او شباهت زیادی دارد و خود را را در اختیار عکاسان عکسهای غیر اخلاقی قرار داده است شان اجتماعی او را در دست تهدید قرار داده است و به همین خاطر کارآگاهی استخدام می کند تا این زن را پیدا کند و او را با دادن پول از ادامه این کار باز دارد.
کارآگاه پس از مدتها پلیس بازی این زن را که "جسی" نام داشت در آتیلیه یک عکاسی به پیدا می کند .شباهت بی مانند زن به "هتی" باور نکردنی بود کارآگاه به رقم پیشنهاد دادن پول به میزان بالا نمی تواند این زن را از ادامه کارش باز دارد.
وقتی وی شماره تلفن جسی را در کارت ویزیتش می بیند در جا خشکش می زند .چرا که این شماره از آن هتی بود.
کار آگاه وقتی به او می گوید چرا سرکارش گذاشته جسی به صورتی این جریان را تنها یک شباهت اعلام می کند که کار آگاه قانع می شود.
در نهایت داستان این گونه تمام می شود که کار آگاه پی می برد هتی به خاطر شوکی نظیر تجاوز در کودکی برای حل این جریان برای خود شخصیت دیگری نیز می سازد ولی این شخصیت ضد اخلاقی دقیقا همان چیزی است که جامعه متجاوز و انسانهای تجاوز پیشه از او این شخصیت را می خواستند.
هتی به عنوان یک شهروند معتقد و مذهبی هر چند وقت یک بار خود را فراموش کرده و در یک آن جسی شده و در این شرایط حتی هتی را نمی شناخت و به یک شخصیت دیگری بدل می شد.
حالا شما فکر کنید این بیماری روحی و روانی در بعد اجتماعی در یک چامعه وجود داشته باشد.
مثلا یک نظام در عین حالی که بداند همه رنگ سیاه را دوست ندارند به آنها بگوید که باید در ساعات اداری سیاهپوش باشند یعنی شخصیت دیگری برای خود داشته باشند.
یا فردی اگر بخواهد در این نظام به مراتبی دست پیدا کند لزوما باید علاوه بر رعایت قوانین و احترام به آنها پاره ای دیگر از موارد و مسائل را رعایت کند.
مثل شرکت در برخی مراسم ها خارج از ساعات اداری برخلاف میلش تنها به خاطر رسیدن به خواسته هایش، بلند کردن مو یا سبیل هایش، رعایت یک ادبیات خسته کننده و حتی چاپلوسانه!
او بر خلاف تمایلش در محیط اداره اش باید مسائلی را رعایت کند که با شخصیتش در محیط منزلش تفاوت های زیادی دارد.
اگر در خانه فیلم هایی می بیند شاید در محیط اداره اش مسئول مبارزه با رواج فیلم هایی است که در خانه خود و خانواده اش تماشا می کند.
به طور مثال حتما شما دیده اید خانم هایی را که در محیط کار با چادر حاضر شده ولی در بیرون از محیط کار نه تنها به حجاب با چادر علاقه ای ندارند بلکه سعی می کنند به اندازه تمام رعایت محدودیت هایشان در محیط کار بی حجاب باشند.
یا دیده اید فیلم کما را که دزدی ضبط ماشین های تعدادی از سرشناسان دولتی را دزدیه بود و از درون هر ضبط نوع خاصی از نوارهای ممنوعه استخراج می شد.
این فضای از خود بیگانگی در کشورهای شرقی و سوسیالست به وفور دیده شده است و جامعه شناسان این کشور ها پس از فروپاشی دولت هایشان به تشریح حالات و تاثیرات نظام های سیاسی نظام های حاکم بر مرددم کشورهای خود مطالب زیادی نوشته اند.
فراگیر ترین فسادهای این نظام ها ریاکاری و فساد اداری بوده است که در بلند مدت موجبات فروپاشی را بوجو آورده است.
مهمترین علت نبودن این بیماری البته از نوع اجتماعی اش در کشورهای سرمایه داری تنها و تنها به خاطر مشخص بود چارچوب ها و قوانین آن هم به صورت مشخص است.
مثلا وقتی در این کشور ها رسانه ها اعلام می کنند دختر رئیس جمهور با مشروبات الکلی استفاده می کند تاثیری بر نظر و رای مردم ندارد چرا که این امر از دیدگاه قوانین کشورشان تا فرد مشروب خوار متعرض کسی نشده باشد گناهی مرتکب نشده است.
ولی اگر رئیس جمهورشان ولو برای استخدام یکی از نزدیکانش پارتی باز کرده باشد از دیدگاه مردم آن کشور ها امری خلاف قانون مرتکب شده است و حتی مستوجب برکناری است.
بر همین اساس نظر من ایجاد فضای از خودبیگانگی بیشتر از سوی نظام های سیاسی صورت می گیرد.
دولت ها در تعیین نوع شخصیت اکثریت مردمشان نقشی اساسی دارند.
دولت ها می توانند به ایجاد فضای از خودبیگانگی دامن زده و آن را فراگیر کنند.در عوض مردمی چاکر و بله قربان گو و ریاکار داشته باشند.و باز از طرفی مردمی داشته باشند که به هیچ دین و صراطی مستقیم نباشند و همواره فکر کنند که باید کلاهشان را محکم نگه دارند و تا می توانند از دیگران بدزدند حال با دروغ یا ریاکاری و اگر لازم شود رشوه دادن و پارتی بازی کردن و رشوه گرفتن و ایجاد کردن رانت.
همواره این سوال همیشه با من همراه بوده است که:"تا کی می خواهیم سرمان را زیر برف بکنیم؟
تا کی می خواهیم در عین حالی که از مشکلات و حرفهای واقعی مردم آگاهیم حرفهای مفت بزنیم ؟