تبليغاتX
طلوع سلام

طلوع سلام

نوشته های روزانه و هفتگی "علی قلی زاده"

بی وجدانی هم بد دردیه، البته به شرط برگشت وجدان از تعطیلات.

 

امروز آخرسال است و باید آخرین خیرد های سال را انجام می دادم لعنت به امپریالسم و استکبار جهانی که میوه های ما را گران کرده و نگذاشته اند دولتمردان ما بر قیمت میوه ها کنترل و نظارت داشته باشند وبسیاری از امور این قبیل و مشکلات مسلما تقصیر آنهاست.

وجدان معیار خوبی است که برخی ها احتمالا آن را فرستاده اند تعطیلات!

بعله! سال 85 به همین مفتی تمام شد.

مفتی برای کسانی که وجدانشان را تعطیل کرده اند و مردمی را که

می نالند را به نارمک می فرستند.

برای خودش ضرب المثلی شده است.

امروز دوست عزیزی برایم پیامی فرستاد و من هم آن را برای تعدادی از دوستانم فرستادم و حالا می خوام با اجازه این دوستم این پیام را به شما تقدیم کنم.

میتوان:از خاک رشد دادن را، از گیاه شکوفه دادن را، از طبیعت دوباره زنده شدن را و... آموخت.

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 18:19  توسط علی قلی زاده  | 

امروز آخرین روز سال 85 است ومن مثل تموم آدمایی که احساس می کنند باید کارنامه سالشون رو برانداز کنن این روز سعی می کنم به یاد بیارم چه کارر کردم .

مهم ترین کاری که فکر می کنم انجام دادم احیا و زنده کردن تشکل "خانه نشرفکر جوان" بود که خیلی وقتمو گرفت.

این تشکل حاصل چند بار شکست من در ایجاد چنین تشکل های اجتماعیه .چند روز پیش برا تعدادی از بچه ها که در سمن ( سمن مخفف سازمان مردم نهاد است که به تشکل های غیر دولتی اطلاق می شود)سمت شون دبیر کانونه تشریح می کردم که این سمن حاصل چند بار شکسته و من اجازه نمی دم کسی بخاد این سمنو برا یکی دو برنامه از بین ببره!

برا اونا مثل بابا بزرگا که از قدیما میگن چیزایی گفتم که شاخ در آورده بودند.

حالا بی مناسبت نمیبینم گوشه ای از این حرفا رو در وبلاگ ثبت کنم حتما برا بسیاری از آدما مفیده بخصوص برا کسایی که مثل کبکند و فکر می کنن کسی تن لش اونا رو نمی بینه.

سرگذشت من برای ایجاد تشکل های غیر دولتی

قسمت اول

وقتی شعار های خاتمی به صورت عملی پیاده می شد بیشترین موضوعی که مرا جذب خود کرد ایجاد سازمان ملی جوانان بود.

این سازمان زیر نظر وی شکل گرفته بود و سعی می کرد در بین جوانان تشکل های غیر دولتی را که تا آن روز در کل کشور به۵۰۰ تشکل بی سر و ته نمی رسید افزایش دهد.

می گفتند در فرانسه تنها یک میلیون تشکل غیر دولتی وجود دارد. خاتمی می دانست ایجاد تشکل های غیر دولتی در بین جوانان یعنی تربیت نسلی که با نهادینه شدن آشناست و این نسل مسلما راه اصلحات را درپیش خواهد گرفت.

من به خاطر مسائل و مشکلاتی که برای ایجاد شاخه ای از سینمای جوانان مشهد در بجنورد را از دست  مسائل سرکار گذارانه ریاست ارشاد(شیخ باقرپور) گذرانده بودم و از طرفی به واسطه قبول شدنم در تربیت معلم مشهد می توانستم به مرکز سازمان ملی جوانان نزدیک تر باشم به تنهایی به فکر ایجاد یک تشکل افتادم.

عنوان تشکل این بود"انجمن فرهنگی و هنری شمال شرق"!

نام دهان پر کنی داشت به صورت صوری نام چند نفر از دوستان را به عنوان موسس در فرم ها نوشتم و خودم یک تنه نشریه اولین ماهش را منتشر کردم.

تابستان 78 فرا رسیده بود و آن زمان " موسی الرضا ثروتی" فرماندار وقت بود.وی نه تنها به ایجاد این تشکل روی خوش نشان نداد بلکه یک" ژاور" ۱ را مامور کرد مواظب ما باشد.

حالا من تنها نبودم تعداد زیادی از بچه ها دور رو برم جمع شده بودند عمده ترینشان افرادی چون حسن روشان، شهرام فتحی و... از بچه های شعر بودند. اگر چه خاتمی رئیس جمهور بود ولی با گذشت یک سال هنوز ریاست وی بر شهرستان مستولی نشده بود.

طرفداران خاتمی مثل طرفداران احمدی نژاد نمی توانستند آزادانه بیایند و بگویند حالا که رئیس جمهور عوض شده مسئولان را هم با وی همسو کنید.

هنوز شیخ باقرپور بر مسند ارشاد بود.یکی از خصوصیات ریاست وی این بود که وی به خاطر اینکه  پیشنماز برخی ادارات بود وسط کارش خارج از اداره بود .

مثل اینکه با بچه های شعر مشکل پیدا کرده بود.بچه های شعر هم که می دیدند من مجوزی را برای فعالیت هایم دست و پا کرده ام می خواستند برای اخوان مراسم بگیرند. شاعری که من هم او را می شناختم و به لحنش عشق می ورزیدم.

موعد ما 9 شهریور سالگرد درگذشت این شاعر بزرگ خراسان بود."قلی زاده" نماینده بجنورد، تعدادی از اعضای شورای شهر و از همه مهم تر دکتر ریحانی به عنوان سخنران مهمانان اصلی این برنامه بودند.

حسن روشان مجری برنامه بودو پذیرایی هم خیلی خوب برگزار شد. شماره دوم نشریه شمال شرق هم منتشر شده بود واز اخوان مطالبی داشت.

بعد از این برگزاری دکتر قلی زاده خواست با ما بنشیند و تقاضاهای ما را بشنود. هیچ یادم نمی رود چند نفر می ترسیدند در این جلسه شرکت کنند .انگار در جلسه کمونیست ها نشسته بودند.بجنورد جو خوبی نداشت.همه یک صدا می گفتند امکانات فرهنگی نداریم یادم می آید جو آنقدر خفقان داشت که کسی حتی جرات اعتراض به مدیریت فرهنگی شهر را نداشت. چرا که دقیقا این حرف یادم نمی رود که یکی از افراد بعد از اتمام این جلسه به دوستش گفت:" چرا نگفتی رئیس ارشاد عوض شود" و او در جواب گفت:" در جمع آقای ایکس فکر می کنم اطلاعاتی بود و.."

ما حصل این شد که دکتر سفارش ما را به شهرداری بکند نه به عنوان شمال شرق بلکه تعدادی از جوانان!

البته در بین ما برخی چهره ها بودند که الان به اصطلاح اصولگرا های مهم شهرند.

ولی مثل این که سریال "ژانوارژان" شروع شده بود و همان ژاوری را که می گفتم ماموریتش را آغاز کرده بود .

او می خواست نوار سخنرانی دکتر ریحانی را بدست بیاورد و ما هم که فکر می کردیم حالا نوبت وفاداری ما رسیده است از دادن نوار طفره می رفتیم تا اینکه دیگر اجازه هیچ فعالیتی را نداشتیم و..

داستان شمال شرق به همین سادگی تمام شد.

۱:ژاور ماموری که دوست داشت تا آخر عمر مواظب "ژانوارژان" باشد .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 7:57  توسط علی قلی زاده  | 

رحلت رسول اکرم(ص) بر تمامی مسلمانان تسلیت باد

دوستی خاله خرسه مقدسات نمی شناسد

دوستی خاله خرسه شما را به یاد چه می اندازد.

حتما به  یاد دوستان احمق و کله پوکتان می افتید که پس از شنیدن این مثل و به یاد افتادن آن دوست از این پس سعی می کنید از او دوری کنید.

دکتر شریعتی هم مضمون این جمله را در قالبی دیگر می گوید که اگر می خواهید کسی را تخریب کنید از او بد دفاع کنید.

امروز روز رحلت پیامبر خداست و من با گفتن این جملات سعی دارم از دوستی های خاله خرس گونه با این برگزیده الهی در سال گذشته بگویم.

جریان بد دفاع کردن از این بزرگوار که توسط دوستداران احمقش صورت گرفت.

ولی قبل از این بازگویی اجازه می خواهم سلامی بدهم به این بزرگوار به این زیباترین نونه خلقت بشری!

درود بر تو ای محمد( ص) که به قول یکی از دوستتان از یتیمی به پادشاهی جهان اسلام رسیدی !

درود بر تو ای محمد(ص) که صلح و اآرامش را بر ما هدیه کردی!

درود بر تو ای محمد( ص) دشمنانت را می بخشیدی و با این که می دانستی پس از تو فتنه در دین تو به پا می کنند آزاد گذاشتی و آنان را بخشیدی چرا معتقد بودی احترام به آفریدگارت جز رافت و مهربانی و کاسه داغ تر نبودن از آش نیست.

سال 84 از نظر ما ایرانی ها و حتی مسلمانان جهان سالی پر از توهین دشمنان دین اسلام به چهره مقدس حضرت محمد( ص) بود.

مسلمانان کشیدن کاریکاتور های پیامبر را توهین به اسلام می دانستند.

بر همین اساس مقام رهبری با ایده نامگذاری سال 85 به نام این گرامی سعی در جبران و گرامی داشتن نام این بزرگوار نمود.

در این سال همه دوستداران و ارادتمندان پیامبر سعی در گرامی داشت این رسول الهی نمودند ولی بیشتر از همه کار چند خاله خرسه در اذهان ماندگار تر شد و آن ارائه کتاب سنن نبی از سوی وزارت آموزش و پرورش بود.

در این کتاب پر از خرافات و خزعبلات مسائلی مطرح شده بود که دل هر مومنی را به درد می آورد . ولی چه می شد کرد این کتاب از سوی وزارت آموزش و پرورش برای مطالعه بیش از یک میلیون فرهنگی ارائه شده بود.

در کشور بی رسانه هم کاری نمی شد انجام داد. جریان خاصی از قرائت کنندگان دین بر حاکمیت دولتی حاکم شده بود و این مسائل مشمئز کننده را بر هسته اصلی فرهنگ کشور تزریق می کرد.

نه این که این جریان مهره امپریالیسم و استکبار جهانی باشد بلکه همان دوستان احمقی بودند که گوشه مهمی از برنامه های گرامیداشت پیامبر اعظم (ص) را به دست گرفته بودند.

این جریان با علنی شدن موضوع در مجلس شورای اسلامی به دستگیری چند طراح سوال منتهی شد غافل از این که این مسئله به این مهمی نمی توانسته بدون اطلاع مستقیم وزیر و یا معاونان ارشد وی در وزارت آموزش و پرورش صورت گرفته باشد.

و پایان این ماجرا به قول معروف با این بیت به خوبی و خوشی تمام شد:

در بلخ گنه کرد مسگری     زدند در شوشتر گردن آهنگری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 8:58  توسط علی قلی زاده  | 

در آمدی بر تجمع فرهنگیان در هفته های اخیر

 درود بر دولت عدالت محورتجمع  فرهنگیان مقابل مجلس

باید خیلی خوشحال باشم که وبلاگم جان گرفت و می توانم بنویسم البته ناگفته نماند که مدتی خیلی راحت بودم و استرس های خبری مرا اذیت نمی کردولی هر کس به چیزی زنده است.

این روزها بحث تحصن و اعتصاب معلمان در میان است . فرهنگیان در طی چند هفته گذشته چندین بار مقابل مجلس تحصن کردند ولی خب معلوم است چون این فرهنگیان اهداف شومی را احتمالا در سر می پرورانند ( مهم ترین هدف شوم ایشان برقراری عدالت بین پرداخت ایشان با دیگر کارمندان دولت است) به نیت مادی خود دست پیدا نخواهند کرد.

البته بنده معتقدم علاوه بر اینکه نیت ایشان در این دولت عدالت محور تحقق نمی یابد بلکه معتقدم خواسته ایشان یک خواسته نابه جاست.

اصلا چه معنی دارد به جامعه فرهنگی اینقدر توجه شود .

در ثانی جامعه فرهنگی وقتی مدعی و متولی فرهنگ است که صرفا بتواند شب گرسنه نخوابد و با آسایش و رفاه بیشتر درگیر مادیات نشود.

ثالثا این اعتراضات و اعتصابات 20 هزار فرهنگی را اگر موشکافی بکنند حتما باز دست چندین بیگانه جهان خوار و استکبار بیرون خواهد آمد.

حتی می توان کشف کرد که یک نفر با چمدانی پر از دلار این 20 هزار نفر را تشویق به اعتصاب و تحصن کرده است.

و چند چهره را در تلوزیون با صورت های شطرنجی به نمایش گذارد که ما اغفال شدیم.

البته ای کاش ما فرهنگیان که هیچ دوست نداریم حقوقمان افزایش پیدا کند و این 20 هزار فرهنگی را از خودمان نمی دانیم و حتی معتقدیم ایشان را از کشور های بیگانه با پوشش فرهنگیان وطنی آورده اند تا علیه دولت و مجلس شعار بدهند راهپیمایی برپا می کردیم و اعتراضات این افراد را محکوم می کردیم و در پاسخ به شعار های ایشان شعار سر می دادیم:

"مدعی عدالت ، تشکر ، تشکر"، " وزیر با لیاقت ، دمت گرم، دمت گرم" و در پایان" انرژی هسته ای حق مسلم ماست"

راستی داشم می گفتم رایانم درست شده و می تونم باز بنویسم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 15:46  توسط علی قلی زاده  | 

کی سرمان را از زیر برف بیرون می آوریم؟


شما هم حتما این ضرب المثل را شنیده اید که:" کبک وقتی سرش را زیر برف می کند فکر می کند کسی او را نمی بیند"

تقریبا از سال 75 با تاثیر پذیری از اندیشه "مبارزه با از خودبیگانگی " و آشنایی با بیماری اکسیزوفرنی که هیچکاک در فیلم روحش به صورت تاثیرگذاری ارائه کرده بود به اندیشیدن در این مورد مشغول بوده ام.(دوره آموزش فیلمسازی در مشهد)

همواره به این مورد در آثار و نوشته هایم چندیدن بار پرداخته ام و مطالعاتی هر چند پراکنده پیرامون این بیماری روانی – اجتماعی و حتی سیاسی، فرهنگی داشته ام.

برای کاوش در این مورد بارها به مطالعه موردی و میدانی دست زده و دست یافته های وسیعی  را جمع کرده ام که با توجه به ارتباط مناسبم با آحاد مخلف جامعه روز به روز پر بار تر می شود.

شاید برای اولین بار ازخودبیگانگی را در بینش سال سوم متوسطه مطالعه کرده و با آثار اجتماعی اش آشنا می شدم ولی پس از آن با دیدن چندیدن فیلم در مورد بیماری اکسیزوفرنی با خصوصیات روحی روانی این بیماری آشنا شدم .

در این بیماری آدمی به دلیل وارد آمدن دسته ای از اتفاقات از دسته شوک های اجتماعی دارای یک یا چند شخصیت دیگر شده و همواره دارای چند شخصیت می شود.

مثلا زنی به نام "هتی" که احساس می کرد زنی که به او شباهت زیادی دارد و خود را را در اختیار عکاسان عکسهای غیر اخلاقی قرار داده است شان اجتماعی او را در دست تهدید قرار داده است و به همین خاطر کارآگاهی استخدام می کند تا این زن را پیدا کند و او را با دادن پول از ادامه این کار باز دارد.

کارآگاه پس از مدتها پلیس بازی این زن را که "جسی" نام داشت در آتیلیه یک عکاسی به پیدا می کند .شباهت بی مانند زن به "هتی" باور نکردنی بود کارآگاه به رقم پیشنهاد دادن پول به میزان بالا نمی تواند این زن را از ادامه کارش باز دارد.

وقتی وی شماره تلفن جسی را در کارت ویزیتش می بیند در جا خشکش می زند .چرا که این شماره از آن هتی بود.

 کار آگاه وقتی به او می گوید چرا سرکارش گذاشته جسی به صورتی این جریان را تنها یک شباهت اعلام می کند که کار آگاه قانع می شود.

در نهایت داستان این گونه تمام می شود که کار آگاه پی می برد هتی به خاطر شوکی نظیر تجاوز در کودکی برای حل این جریان برای خود شخصیت دیگری نیز می سازد ولی این شخصیت ضد اخلاقی دقیقا همان چیزی است که جامعه متجاوز و انسانهای تجاوز پیشه از او این شخصیت را می خواستند.

هتی به عنوان یک شهروند معتقد و مذهبی هر چند وقت یک بار خود را فراموش کرده و در یک آن جسی شده و در این شرایط حتی هتی را نمی شناخت و به یک شخصیت دیگری بدل می شد.

حالا شما فکر کنید این بیماری روحی و روانی در بعد اجتماعی در یک چامعه وجود داشته باشد.

مثلا یک نظام در عین حالی که بداند همه رنگ سیاه را دوست ندارند به آنها بگوید که باید در ساعات اداری سیاهپوش باشند یعنی شخصیت دیگری برای خود داشته باشند.

یا فردی اگر بخواهد در این نظام به مراتبی دست پیدا کند لزوما باید علاوه بر رعایت قوانین و احترام به آنها پاره ای دیگر از موارد و مسائل را رعایت کند.

مثل شرکت در برخی مراسم ها خارج از ساعات اداری برخلاف میلش تنها به خاطر رسیدن به خواسته هایش، بلند کردن مو یا سبیل هایش، رعایت یک ادبیات خسته کننده و حتی چاپلوسانه!

او بر خلاف تمایلش در محیط اداره اش باید مسائلی را رعایت کند که با شخصیتش در محیط منزلش تفاوت های زیادی دارد.

اگر در خانه فیلم هایی می بیند شاید در محیط اداره اش مسئول مبارزه با رواج فیلم هایی است که در خانه خود و خانواده اش تماشا می کند.

به طور مثال حتما شما دیده اید خانم هایی را که در محیط کار با چادر حاضر شده ولی در بیرون از محیط کار نه تنها به حجاب با چادر علاقه ای ندارند بلکه سعی می کنند به اندازه تمام رعایت محدودیت هایشان در محیط کار بی حجاب باشند.

یا دیده اید فیلم کما را که دزدی ضبط ماشین های تعدادی از سرشناسان دولتی را دزدیه بود و از درون هر ضبط نوع خاصی از نوارهای ممنوعه استخراج می شد.

این فضای از خود بیگانگی در کشورهای شرقی و سوسیالست به وفور دیده شده است و جامعه شناسان این کشور ها پس از فروپاشی دولت هایشان به تشریح حالات و تاثیرات نظام های سیاسی نظام های حاکم بر مرددم کشورهای خود مطالب زیادی نوشته اند.

فراگیر ترین فسادهای این نظام ها ریاکاری و فساد اداری بوده است که در بلند مدت موجبات فروپاشی  را بوجو آورده است.

مهمترین علت نبودن این بیماری البته از نوع اجتماعی اش در کشورهای سرمایه داری تنها و تنها به خاطر مشخص بود چارچوب ها و قوانین آن هم به صورت مشخص است.

مثلا وقتی در این کشور ها  رسانه ها اعلام می کنند دختر رئیس جمهور با مشروبات الکلی استفاده می کند تاثیری بر نظر و رای مردم ندارد چرا که این امر از دیدگاه قوانین کشورشان تا فرد مشروب خوار متعرض کسی نشده باشد گناهی مرتکب نشده است.

ولی اگر رئیس جمهورشان ولو برای استخدام یکی از نزدیکانش پارتی باز کرده باشد از دیدگاه مردم آن کشور ها امری خلاف قانون مرتکب شده است و حتی مستوجب برکناری است.

بر همین اساس نظر من ایجاد فضای از خودبیگانگی بیشتر از سوی نظام های سیاسی صورت می گیرد.

دولت ها در تعیین نوع شخصیت اکثریت مردمشان نقشی اساسی دارند.

دولت ها می توانند به ایجاد فضای از خودبیگانگی دامن زده و آن را فراگیر کنند.در عوض مردمی چاکر و بله قربان گو و ریاکار داشته باشند.و باز از طرفی مردمی داشته باشند که به هیچ دین و صراطی مستقیم نباشند و همواره فکر کنند که باید کلاهشان را محکم نگه دارند و تا می توانند از دیگران بدزدند حال با دروغ  یا ریاکاری و اگر لازم شود رشوه دادن و پارتی بازی کردن و رشوه گرفتن و ایجاد کردن رانت.

همواره این سوال همیشه با من همراه بوده است که:"تا کی می خواهیم سرمان را زیر برف بکنیم؟

تا کی می خواهیم در عین حالی که از مشکلات و حرفهای واقعی  مردم آگاهیم حرفهای مفت بزنیم ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 23:46  توسط علی قلی زاده  | 

امروز تونستم یه سری به وبلاگ بزنم و بنویسم که هستم. یکی از کسایی که به مخترع وبلاگ از وقتی که من به وبلاگ نویسی رو آوردم شب و روز نفرینش می کنه سراغ منو گرفته بود.

امروز اومئم بنویسم که هستم و فکرای تاجور نکنیداگر چه مخترع وبلاگ به خوابم اومده و به من گفته که همینجوری که هستم باشم.

راستی به قول رادیو جوان: شهرام پر!

از اول این گشایش این پرونده حتی کسایی هم که مخشون زده شده به صداقت و صراحت پرونده اعتقادی نداشتند.

مخصوصا روزی که در اخبار اعلام شدکه شهرام می گفت به سران دوم خردادی پول های کلانی داده و کروبی هم در جواب گفته بود امیدوارم این پرونده به نتایجی برسه و روزی نگن که این متهم واجبی خورده.

خدا خیرشون بده کسایی رو که سناریو های ملی می نویسند.

به شکر خدا مبارزه با فساد اقتصادی هم به پایان رسید. تا سناریوی بعدی با پایانی خوش خدانگهدار.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 9:10  توسط علی قلی زاده  |