تبليغاتX
طلوع سلام

طلوع سلام

نوشته های روزانه و هفتگی "علی قلی زاده"

بدون عنوان

مدتها بود که با خودم کلنجار می رفتم که عاقبت خودش تماس گرفت. احساس شرمدگی می کردم به او قول داده بودم که از شماره آینده نشریه اش مصاحبه های جنجالی و معرکه ای جور کنم.

قرار شد سانسوری هم در کار نباشد ولی همین که چند روز گذشت و من نتوانستم طرف مصاحبه ام را پیدا کنم  تردید جلوی قولی که داده بودم را گرفت.Image hosting by TinyPic

وقتی یکی از دوستان جریان را فهمید به من گفت :یادت رفته چقدر بلا به سرت آورد؟

 

راست می گفت . در زمان مدیریت این آقا بنده به اتهاماتی متهم شدم که حقم نبود. متاسفانه وی در زمان مدیریتش جز توبیخم کاری نکرد در حالی که من مدیر دبستان پیربز روستایی دورافتاده بودم و همه معلمانم به خاطر رضایت روستائیان تشویق می شدند.

به واسطه پیگیری ها و اطلاع رسانی ام در این روستای دور افتاده و با ایجاد همدلی با روستائیان، دبستان پیربز را در مقابل استانداری خراسان بزرگ 100 درصد خرابه جلوه دادیم در حالی که تا قبل از من این مشکل امر مهمی نبود.

پیگیری ها منجر به این شد که بودجه 70 میلیون تومانی دولت ژاپن که باید به روستای دیگری اختصاص داده می شد به پیربز اختصاص داده شود و تا سال دیگر بچه ها در مدرسه مجهزی درس بخوانند.

حاتمی در آن سال ها جز توبیخم کاری نکرد.

در جریانات صنفی و پیگیری حقوق معلمان بنده اطلاع رسانی این جریانات را انجام می دادم .

چرا که معتقد بودم اگر مسئولان استنمرار معلمان را بر حقوق شان بدانند بهتر از این است که ندانند ولی حاتمی که مدیر اداه بجنورد بود سعی می کرد مسئولان ندانند. شاید فکر می کرد اگر بدانند او را برمی دارندو یا...

وقتی درست فکر کردم دیدم حاتمی بدترین ضربه ها را در طول عمرم به من زد گر چه در بین فرهنگیان این یک افتخار بود که برای دفاع از حق معلمان علیه من پرونده سازی شده است.

حاتمی یک مدیر بود و 5 هزار معلم را اداره می کرد به هر حال او هم خوبی هایی داشت و هم بدی هایی !Image hosting by TinyPic

ولی شانس من بدی هایش یقه مرا گرفت .شاید او فراموش کرده باشد و کارهایش را در قبال من ناچیز بداند ولی او به من خیلی بیشتر از این ها بدهکار است و حالا من به خاطر قولی که به او داده بودم بدهکار!

شاید او باور نکند که قول دادنم به او از سر همان صدق و صفایی بود که برایم پرونده سازی کرد و من از ته دل می خواستم برایش کار کنم.

شاید او باور نکند که من نمی خواستم مقابله به مثل کنم و شاید او مرا فردی حیلیه گر بداند که دروغ می گویم ولی نه !

او تماس گرفت و من به او گفتم که شرمنده ام شاد در طول 10 دقیقه تماس تلفنی 5 بار این جمله را بر زبان راندم که من شرمنده ام.

او به راستی می داند اگر در نشریه اش نوشته است از شماره آینده "علی قلی زاده " با او همکاری می کند بیشتر از اینکه  او اعتباری از دست داده باشد "علی قلی زاده " بی اعتبار تر شده است ولی او مسلما با یادداشتی که نوشته ام مرا درک خواهد کرد .

در انتها باز هم وقتی به دلم رجوع می کنم با خود می گویم ای کاش می توانستم به او کمک کنم چرا که او تنهاست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 6:51  توسط علی قلی زاده  | 

یک شعر و باز "افسوس غرور ملی"

 

شب که شد آینه با من مست،
ضجه می کرد و هراسان بود:
"آه ، ای آینه، آه
گریه ام می گیرد
مانده در تنگ خود آزرده من زندانی،
از خوشی می میرد.
آه ، ای آینه، آه
عالمی رفت و به دلخواه رسید.
ما همان مانده به آغاز رهی نافرجام،
دوست کش ،دشمنکام.
ما به جا مانده و سرگرم چه بازیهایی:
توپ، زنجیر، پله
به زمین و به هوا گرگم و چوپان گله
بازی...
همه بیهوده و بسیار حقیر.
آه ، ای آینه، آه"..

همیشه اخوان را دوست داشتم  و او را می ستودم شاید به خاطر گیرایی لحن و کلامش و اینکه فردوسی را دوست داشت.

قاصدک اولین شعری بود که از او شنیدم و چقدر مرا با شعر نو پیوند داد. با قاصدک بود که او و دیگر شعرها و حتی نیما و سهراب را شناختم.

اخوان شخصیتی انقلابی داشت .شخصیتی بود که پس از مرگ نیز برای بازماندگانش جز نام و شعرش چیزی باقی نگذاشت.

می گویند یک روز پس از جریان های سیاسی 32 وقتی در تبعیدگاهش در قشم  به سر می برد قاصدک را سروده است .

قاصدک هان چه خبر آوردی؟

 از کجا وز که خبر آوردی؟

انتظار خبری نیست مرا نه ز دیار ودیاری

 و آن قسمت که از قاصدک می پرسد: " خردک شرری هست هنوز ؟ / مانده خاکستر گرمی جایی؟" آدم می فهمد چه زحمت هایی که کشیده شده است.

و مسلما این تلاش ها نه برای یک حزب و گروه بلکه برای رهانیدن مردم ایران از ذلت عقب ماندگی و غارتگری بوده است.

در آن زمان غارتگران این آب و خاک بیگانگان بودند و برای همین ستیز اصلی انقلابی ها انگلستان و آمریکا بود.

حال چه فرقی داشت که چه کسی غارت می کرد اصل این بود که ستیز با غارتگری ملاک شده بود ولی ای کاش این ملاک همیشه مورد هدف بود و در فرهنگ ما این نهادینه می شد که دزدی از سوی هر که باشد بد است.

حال چه فرق می کند این غارتگر خودی باشد یا غیر خودی ، داخلی باشد یا بیگانه!

و آانگاه که اخوان ایران را یک نوعروس تشبیه می کند که روزی در اختیار اسکندر بود روزی مغول و روزی عرب.

و چقدر خوب بود ما ایرانیان که می گوییم روزی امپراطور عرضه فرهنگ و اخلاق بودیم الان هم سرآمد بودیم و در کشورمان غارتگری نبود و تحقق استقلال و عدالت به وضوح دیده می شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 17:21  توسط علی قلی زاده  | 

به بهانه اشاعه یک فیلم مستهجن

من چقدر گم شده ام؟

 

 

چند روز است که خیل عظیمی از کاربران اینترنتی ایرانی برای هم دیگر پیامی (آف ) را تحت عنوان داغ ترین خبر ایرانی برای یکدیگر می گذارند.

موضوع یک فیلم غیر اخلاقی است که بازیگر مونث این "نزدیکی غیر اخلاقی 23 دقیقه ای"، شباهت زیادی به زهرا امیرابراهیمی (زهره سریال نرگس)دارد.

البته خانم "امیرابراهیمی" فیلم پخش شده را جعلی خواند و مدعی است بازیگر بدکاره این فیلم زنی دیگر است که تنها به وی شباهت دارد.

وی همچنین گفته است از منتشر کننده ی این فیلم جعلی شکایت خواهد کرد.

در این میان آنچه بیش از هر چیز مایه تاسف است پخش و معرفی لینک قطعه های از این فیلم در بین برخی وبلاگهای فارسی زبان است.

 و نکته ای که مرا وادار به نوشتن این مقوله کرده است متوجه کردن به این مسئله است که چرا این خبر در یک کشور اسلامی به یک موضوعی داغ تبدیل می شود ؟

چرا اکثر کاربران ایرانی که مسلمانند و می دانند اشاعه این مساله گناه است به رواج آن دامن می زنند؟
مسلما شاید شما این فیلم و یا عکس هایش را دیده اید .

 نمیخواهم بگویم که این اتهام به بازیگر جوان ایرانی درست است یا خیر ولی همین را می دانم در اشاعه این جریان از مردم یک کشور اسلامی بیشتر انتظار می رفت که حفظ آبرو  و حرمت افراد بخشی از فرهنگشان باشد یا حداقل مثل برخی انسان های بت پرست که حداقل خود را به عنوان یک انسان می شناسند به وظیفه انسانی خود عمل کنند.

ولی در واقع دیده شد مردم کشور ما (البته کاربران اینترنتی) مثل آدم هایی عمل می کنند که انگار منتظر روی دادن چنین جریان ها هستند تا بعد آنها هم آن را اشاعه دهند.

لازم نیست که اشاره به این مطلب شود که پرطرفدارترین کلماتی که از سوی ایرانیان در موتورهای جستجوگر اینترنتی جستجو می شود چه کلمات قبیحی هست.

هیچ وقت این انتقاد را از یکی از استادانم فراموش نمی کنم که می گفت : "مسلمان باید از روی دادن گناه جلوگیری کند نه اینکه منتظر بماند تا یک دختر و پسر وقتی به خلوتی رفتند ماموران را خبر کند .

وی می گفت روزی بر اساس ادعای چند مسلمان از روی دادن گناهی رسول ا.. (ص) حضرت امیر را مامور بررسی این اتهام کرد.

به روایت وی حضرت علی (ع) می رود. از حاضران خانه اذن دخول گرفته و به خانه می شود و در ارائه گزارشش  می گوید: وقتی من رفتم عمل خطایی ندیدم."

حال مشاهده کنید فاصله "من نوعی ایرانی مسلمان الان"  را با فرهنگ صحیح اسلام!

به قول شریعتی چه بر سر ما آورده اند؟

من ایرانی را چه کرده اند که الان هم با فرهنگ و هم دینم فرسخ ها فاصله پیدا کرده ام؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 4:1  توسط علی قلی زاده  | 

استاندار محترم

ویترین خود را عوض کنید

اول هفته با یکی از طرفداران دولت که بر اساس شواهد دستی هم در انتصابات این دولت دارد از مسائل شوراها رسیدم به نقدهایی موجود در انتصابات دولت جدید در استان.

وی از بیحالی خبرنگاران سخن به میان آورد و گفت یا خبرنگاری وجود ندارد یا دندانی کشیده شده است که جراتی در بیان دیده نمی شود.

از طرفی وی بیشتر در ابتدای جلسه می خواست علت کم کاری ام را در نشریات و مطبوعات و خبرگزاری کار بداند .

جواب مشخص بود ولی نمی دانم چرا بعضی وقتها برخی می خواهند بدیهیات را از زبان کسی بشنوند ولی از آنجا که فکر می کنند بنده از دسته آدم های تکلیف هستم و حتما پاسخشان را در صورت تکلیف  از من خواهند گرفت جوابم را دادم ولی نه به تفصیل و تشریح بلکه نغز و موجز! و به وی هم سفارش کردم این پیام را به گوش استاندار این دولت برساند.

ولی از آنجا که این رسول احتمالا به خاطر سیاسی بودنش به انجام قول هایی که می دهد کمتر پای بند است پیام را با یک مقدمه و البته کمی هم به تشریح در ذیل توضیح می دهم:

حال گوش کنید این داستان را: یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یک استانی بود  که انتصابات جدیدی میخاست صورت بده.

یکی از نماینده های استان که اسمش غضنفر بود و فکر می کرد چون تنها از جناح نمایندگانی که تا دیروز اختیار داشتند نیست لابد از جناح دولت جدیده و هر طور شده از استاندار باید امتیاز بگیره حالا می خواست دور و بری هاشو به مقامی برسونه !

بین دوستاش یکی بود که از اول زندگیش جز خرخونی  استعداد کار خاصی نداشت و غضنفر می خاست برای روحیه دادن به این دوستش اونو به معاونت استان انتخاب کنه ولی این کار نشدنی بود برا همین غضنفر خواست دوستش رو مدیرکل سیاست استان کنه باز هم این کار نشدنی بود برا همین گشتند و گشتند برا این آقا پسر یه پستی انتخاب کردند که از نظر استاندار چیز دندون گیری نبود.

ولی این داستان که احتمالا داستان یکی از کشور های عهد عتیقه یه روی دیگه هم داشت و او اینه که استاندار چون به مسائل روابط عمومی ها در دنیای متحول به خوبی آشنا نبود سمت روابط عمومی رو به اون داده بود.( البته کسی هم انتظار نداره استاندار از همه چیز سر در بیاره ولی ای کاش این کارش روی حساب بود)

همه می دانند در مناسبات و ارتباطات نوین روابط عمومی ادارات وسازمانها مانند رشته های عصبی یک موجود زنده عمل می کنند.

و این هم پر واضح است اگر این رشته های عصبی نارسا باشند چه مشکلی پیش می آید. البته در مملکت ما این رسم شده است تا گندی بالا نیاید مسئولان دستهایشان را از باز می کنند و می گویند :"مگه چی شده؟"

جواب  و پیام من به استاندار استان به این طرفدار دولت که  دستی هم در انتصابات این دولت داره این بود که انتصاب سرپرست روابط عمومی استانداری ویترین انتصابات استان است .( حداقل برای خبرنگاران که همه رسانه های تبلیغاتی را می گردانند) شما چه کسی را درویترین انتصاباتتان گذاشته اید؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 11:7  توسط علی قلی زاده  | 

هدیه غیر منتظره

با خودم فکر می کنم احمدی نژاد از آن آدم هایی ست که همیشه می خواهد ضد کلیشه باشد.

او به خوبی فهمیده است که که چند سالی هست که مردم و جامعه ایرانی از کلیشه های تکراری خسته شده اند.

در انتخابات ریاست جمهوری که کلیشه شده بود همه بگویند ما تغییر می دهیم و آزادی و ارمغان هزار کلمه قلمبه و سلمبه را به مردم هدیه می کنیم او گفت من به دنبال همان حال و هوای اوایل انقلابم.  

و در حالی که هیچکس فکر نمی کرد احمدی نژاد اهل تعطیل کردن باشد،  هدیه تعطیلی های احمدی نژاد به مناسبت عید فطر یکی دیگر از حالات ضد کلیشه ای او بود که همه را شگفت زده کرد.

راستی فکر نمی کنید این دولت و جریان احمدی نژادی که ضد کلیشه ای است به راحتی خیالات اصلاح طلبان در این انتخابات میدان را نبازد؟  

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 22:11  توسط علی قلی زاده  |