جوانان بازیچه های فراموش شده
دیروز باید چند کار را با هم انجام می دادم گرفتن تاییدیه تحصیلی، تایید امور مالی ، واریز پول به حساب دانشگاه آزاد، عجب قلقله ای!
برای رسیدگی به کار دانشجویان فقط چند نفر کار می کردند و ایستادن در صف های بلند که به کندی حرکت می کرد کل روزم را گرفت.
سر ساعت 11و نیم کارها جهت خواندن نماز تعطیل شد و دانشجویان منتظر شدند تا آقایان بعد از یک ساعت کارشان تمام شود.
از هزار دانشجوی موجود در صحن تعداد کمی برای خواندن نماز همراه شدند و برخی ها هم به این تعطیلی برای خواندن نماز بد و بیراه گفتند ولی در این میان یکی حرفی زد که مرا واداشت این مطلب را به صورت یادداشت به خوانندگان این وبلاگ اعلام کنم.
حرفی که آن جوان زد مسلما بدون غرض و کینه ورزی بود و به قول معروف از دل صافش بود . او گفت: نماز به کمرشان بخورد چطور دلشان می آید کار این همه دانشجو بماند و آنها بدون در نظر گرفتن دغدغه دانشجویان کارشان را به مدت یک ساعت تعطیل کنند.
آن هم به مدت یک ساعت!
شاید شما هم دیده باشید برخی که ه طرق گوناگون سعی میکنند این یک ساعت را به 2 ساعت تبدیل کنند.
واقعا منظره دلخراش و تکان دهنده ای بود. با خودم فکر کردم چرا فکر می کنند که باید نماز را حتما اول وقت خواند ولی کار مردم را هر وقت می توان اجابت کرد؟
آیا این شیوه ای که دراین موارد خاص می آید نمی تواند یکی از عوامل منزجر کردن جوانان از امور دینی باشد؟
آیای بهتر نیست مسئولانی که با جوانان سروکار دارند کمی با دروس و مهارتهای رفتار با جوانان را فرا گیرند؟
وباز از خود پرسیدم :راستی نهادها و مسئولانی که با جوانا ارتباط نزدیکی دارند چقدر با رفتار معقولانه و منطقی سعی می کنند با جوانان ارتباط داشته باشند و اصلا این نیاز را درک کرده اند؟
